تبليغاتX
انتهاي کوچه ي تنهايي....

انتهاي کوچه ي تنهايي....

به که بايد پيوست؟

به که بايد دل داد؟
به که بايد پيوست؟
و به چشمان که بايد خنديد؟
به نسيم گذرا
به گل اطلسي و ياس سفيد
به کبوتر حرم
يا به مهتاب خدا؟
به که بايد پيوست؟
به عبور گل سرخ
يا به تکرار نگاه
يا صداي نفس چلچله ها
يا به يک برگ خزان ديده سرد؟
به که بايد دل داد؟
به يکي مرد بزرگ
يا به يک کودک شيطان و شرور
يا به يک نغمه ي شاد؟
به که بايد پيوست؟به يکي رود زلال
يا به يک رشته پيچيده کوه
يا به يک کوچ پر از عشق پرستوي قشنگ؟
به که بايد خنديد؟
به نگاه تر يک پروانه
يا به يک شعله ي مستانه ي شمع
يا به يک روشني تار دل ديوانه؟
به که بايد خنديد ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت   توسط تنها  | 

باتـــــــــــــــــو...

شب‌ پُراز ترانه‌ مي‌شه‌ باتـو
قصه‌ عاشقانه‌ مي‌شه‌ باتـو
باغ‌ پاييزي تنهايي‌ من‌
باغ‌ پرجوانه‌ مي‌شه‌ باتـو

باتـوازخاطره‌ها سرشارم‌
باتـوتا آخر ِشب‌ بيدارم‌
عشق ‌ِمن‌!دست‌ِ تـويعني‌ خورشيد
گرمي‌ دست‌ تـورو کم‌ دارم‌

باتـوبودن‌،باتـوموندن‌،با تـورفتن‌ آرزومه‌
هرجاباشي‌،هرجاباشم‌،چشماي‌ تـو روبـِرومه‌

پرم‌ از حس‌ رسيدن‌ باتـو
عاشق‌ ستاره‌ چيدن‌ باتـو
همه‌ قصّه‌ها به‌ آخررسيدن‌
ناتمومه‌ قصّه‌ي‌ من‌ با تـو

باتـو مي‌شه‌ شب‌ِ تاريک‌ُ شکست‌
مي‌شه‌ تاهميشه‌ چشم‌ به‌ راهت‌ نشست‌
باتـو مي‌شه‌ زند‌گي‌ رو دوره‌ کرد
دل‌ به‌ لحظه‌هاي‌ تنهايي‌ نبست‌

باتـوبودن‌،باتـوموندن‌،باتـورفتن‌ آرزومه‌
هرجاباشي‌،هرجاباشم‌،چشماي‌ تـو روبـِرومه‌

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط تنها  | 

....بي تو تنها مانده ام

بي تو تنها مانده ام
اي تو آمده از شهر دلربايي
اي تو از جانم گرفته غم بي صدايي
من با تو آمدن را دوست دارم
من دوست داشتنم را با تو دوست دارم
من آسمانم را براي تو کنار گذاشته بودم
تو رفتي بي من ، من بي تو تنها مانده ام
تو يک شهر بودي ، من يک کوچه پر از برگهاي تنهايي
اي تو از سکوت جان گرفته جان من را با سکوت خويش نگير
جاي پاهايت از کوچه خيالم رد گم نکردند
بي تو تنها مانده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت   توسط تنها  | 

به نام تنها مونس شبهاي تنهايي .....

 دلم مي خواست من باشم و تو با يک دنياي خالي اما نميشه
من الان بيش از هر زماني اون دلي که بهم دادي تو قلبم حس مي کنم
مي دونم که اگه نشد باهم باشيم قلبامون هنوز باهمه
امشب اگه تنهام اما ضربان قلبتو توي دلم احساس مي کنم
اگه نيستي باهم اشک بريزيم...
اگه هر شب از شوق بودن با تو خوابم نمي برد
امشب از درد جدايي و غم نبودنت نمي تونم بخوابم
الان به ياده لحظه آخر افتادم
تازه فهميدم که ديگه هرگز اون صدا رو نمي شنوم.اشک ريختم.
اما چيزي عوض نشد!
من موندم با يک جاده بي انتها که از اين به بعد کسي رو براي همراهي
ندارم اما چاره اي جز تحمل نداشتم امشب چه طولاني شده
زندگي با من چي کار کرد...
مي دونم که الان داري به من فکر مي کني با همه وجود حست مي کنم
مي دونم که تو هم منو حس مي کني
ما که توقع زيادي نداشتيم
کاش بودي و مي ديدي که بدون تو دليلي براي ادامه ندارم
ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته اما من انگار
تو اون لحظه متوقف شدم چقدر دلم برات تنگ شده...
اين بار تو نيستي که برات از دل تنگيام بگم...
ستاره دلتنگي هاي منم امشب تو آسمون گم شده
من دعا مي کنم تو هم دستاتو بالا بگير تا دعامون بر آورده بشه
مي خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه
مي دونم که داري اشک ميريزي منم با تو اشک ميريزم
دوستت دارم براي هميشه مي دونم که توهم تا آخرين لحظه دوستم
خواهي داشت
ميخوام برم و با همه اين چيزايي که اتفاق افتاد
باز از فردا با سکوت و دل شکستم يک زندگي بي دليلو شروع کنم
برو تا کم کم بتوني باور کني که هميشه هرچي تو زندگي
دوست داشته باشي بهش نميرسي برام سخته
اما بايد بگم...
خداحافظ زيباترين لحظه هاي زندگي من.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط تنها  | 

مي بيني...

مي بيني
تو چه آرام مي گذري ازکنارتنهاييم
نيم نگاهي ولبخندي
به نشانه دوستي
يا رسم وعادت ديرين
براي تسکين قلب من است يا افکار خودت
نمي دانم!!!!
هر چه هست
قلب مرا به آتش مي کشاند
چشمانم را مي سوزاند
لبانم را قفل مي کند.
همين . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط تنها  | 

فاصله...

فاصله درد میان من وتوست
بایداین فاصله را کم بکنیم
باید ازبعد مکان خارج شد
به زمان فکر نکرد
و چنین اندیشید
که تمام دنیا درهمین یک قدمی است
معتقد باید بود
که میان من وتوفاصله جای نداردهرگز
گرچه دستان من و تو زمن و تودورند
معتقد باید بود
دلمان نزدیک است
و به هم قول دهیم
هرچه ما دور شویم
من و تو فاصله را حس نکنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت   توسط تنها  | 

دستهایت تکیه گاهم بود نیست...

دستهايت تكيه گاهم بود و نيست
 عشق تو پشت و پناهم بود و نيست
حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم
 چيز سبزي در نگاهم بود و نيست
 عشق اين سرمايه بازار دل
 آب اين روي سياهم بود و نيست
 ياد آن ايام مشتاقي بخير
 عاشقي تنها گناهم بود و نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت   توسط تنها  | 

يک لحظه خوبي به من بده ...

از تمومه دنياو دارو ندارش شونه هاتو کم دارم براي بارش
زخمي خنجرزهرآگين يارم تو که تازه اومدي تنها نذارم
به چشام خوب خيره شو ببين چه پيرم منو درياب خوبه من دارم ميميرم
ديگه حتي نايي نيست براي گفتن خيلي وقته تو سکوت غم اسيرم
يک لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يک لحظه خوشي به هر دري در ميزنم
برگردون عمر رفتمو حتي واسه يه ثانيه
دلخوش کنم حتي دروغ از من مگه چي باقيه
غربتم رو آشنايي کن بهارم روزامو درياب عزيز دور شد قطارم
تنها يک ثانيه عاشقي به جز اين هيچ توقعي از اين روزا ندارم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط تنها  | 

ندانستم

ندانستم که من کیستم.......

ولی دانستم تو کی هستی........

ندانستم که عاشق کیست...

 ولی دانستم عشق چیست.......

احساس نکردم شب روز میگذرد...

ولی احساس  کردم تویی که میگذری...

چشمانم به روشنایی جوابی نمی گفت.....

چشمانم  تو را جواب گفت....

دست هایم را باز خواهم گذاشت تا تورا در آغوش بگیرم....

قلبم را خواهم بست تا هیچ کس دیگری وارد آن نشود....

چشمانم را خواهم بست تا  تصویری غیر از تو در آن نقش نگیرد....

زبانم را خواهم بست تا بستن در های بسته را نگوییم....

گوش هایم را خوام بست تا صدای عشق از آن بیرون نرود...

نگاهم را باز خواهم گذاشت تا عشق را همیشه ببینم...

احساس نکردم روزی خواهم شکست.....

روزی خواهم گریست...

ندانستم زمستان کی گذشت...

ندانستم بهار آمد....

ندانستم بهار هم دارد می رود...

فقط دانستم این ما هستیم که مانده ایم و گذشتن ها رو تماشا میکنیم...

تماشا میکنیم و برای روزهای که بر نمی گردند اشک میریزیم......

ندانستم زندگی چیست.....

بلکه دانستم زندگی کردن چیست...

ندانستم دستانم به هم  میرسند....

دانستم دستانم به تو نمی رسند....

نگاهم تورا نخواهد دید.....

قلبم تورا خواهد دید....

بعد از همه ندانسته هایم....

دانستم که دوست داشتن تو است که تا آخر عمر خواهد ماند...

.و من دوست دار تو...

و دانستم که عشقم برای تو است......

و من عشق تو....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط تنها  | 

خدانگهداری

قسمت نشدببینمت،خدانگهداری کنم
فرصت نشدبمونم وازتونگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات

اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده ازپیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز،تو بدون همیشه
یاد توازخاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....


نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله روهم دووم بیار
باورنکن یه بی وفام
نامه میذارم ومیرم
نه،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...

سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم...

من میرم ولی باز،تو بدون همیشه
یاد توازخاطرمن،فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک وتنهام عزیزم
اگه تونباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه بایادتوترانه هام
منو ببخش اگه بازم،اشکام چکیدرونامه هام
دیگه تموم شد فرصت،خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش،خدانگهدارت باشه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط تنها  | 

... دوستت دارم

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام
وجودم تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه
با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه
دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت
آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت !
باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ،عشق به زندگي ،
عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوزهم دوست دارم
كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار
بگويم دوستت دارم
بگويم ازازل تا به ابد
عاشقانه وديوانه وار
دوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني
مي هراسي
مي گريزي
اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم
دوست دارم ...
-----------------------------------
  شايد اگر دائم بودي کنارم

  شايد اگر دائم بودي کنارم
يه روز ميديدم که دوست ندارم
مي خوام برم که تا ابد بمونم
سخته براي هر دومون ميدونم

فکر نکني دوري و اينجا نيستي
قلب من اونجاست تو تنها نيستي
خودم ميرم عکسام ولي تو قابه
ميشنوه حرفو ولي بي جوابه

رفتنه من شايد يه امتحانه
واسه شناخت تو تو اين زمونه
غصه نخور زندگي رنگارنگه
يه وقتايي دور شدنم قشنگه
مراقبه گلدونه اطلسي باش
يه وقتايي منتظره کسي باش
کسي که چشماش يه کمي روشنه
شايد يه قدري هم شبيهه منه

کسي که چشماش کمي روشنه
شايد يه کمي شبيهه منه
-----------------------------------
 ميخونه بي شراب

مثل تموم عالم
حال منم خرابه خرابه خرابه
مثل تموم بختها
بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه
سنگ صبورم اينجا
طاقت غم نداره نداره نداره
طاقت اينكه پيشش
گريه كنم نداره نداره نداره
حالي واسم نمونده
دنيا برام سرابه
داد مي زنم كه ساقي
ميخونه بي شرابه

يادي نكردي از من
رسم رفاقت اين بود --- رسم رفاقت اين نيست
اشكي برام نريختي
عشق و صداقت اين بود --- عشق و صداقت اين نيست
دشمن راه دورم
دردلم زياده --- درد دلم زياده
جاده به جز جدايي
هيچي به من نداده

مثل تموم عالم
حال منم خرابه خرابه خرابه
مثل تموم بختها
بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه
سنگ صبورم اينجا
طاقت غم نداره نداره نداره
طاقت اينكه پيشش
گريه كنم نداره نداره نداره
حالي واسم نمونده
دنيا برام سرابه
داد مي زنم كه ساقي
ميخونه بي شرابه
-------------------------------------------
... جزيره
 
من چي ميخوام؟؟
 ميدونيد اينکه حتي من خودم نمي تونم با خودم کناربيام خيلي جالبه
من حتي خودم نمي دونم چي ميخوام ازدنيايي که براخودم ساختم
"ازاطرافيانم"از زندگيم".........
نمي دونم شايدم نمي خوام بدونم که دارم چيکارميکنم ودوروبرم چه خبره
چه اتفاقاتي داره ميافته ويا قراره بيافته
يه جورايي دلم مي خوادازهمه چيزوهمه کس وهمه جا دورباشم
وقتي  دوست عزيزم ازم پرسيد چراانقدردلتنگي وتنها
باورکنيد جوابي نداشتم بدم
چون خودم هنوزنمي دونم
شايدم...
----------------------------------------------------------
بي تو نميخوام ديگه دنيا به كامم باشه
حتي يه لحظه ي خوب در انتظارم باشه
بي تو نمي خوام ديگه تو آسمونا باشم
مي خوام تو قصه زمين تنهاي تنها باشم
بي تو نمي خوام ديگه دوباره پيدا بشم
مجنون و ديوونه و شيدا و ليلا بشم
بي تو نمي خوام ديگه جون تو بدن بمونه
بي تو مي خوام بمي رم بي عذر بي بهونه
بي تو اگه تو خواستي تا آخرش مي مونم
اما بدون عزيزم تويي تو مهربونم
---------------------------------

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

تودرچشم من...

جائي نيست که تو درچشم من نباشي ,
جائي نيست که دلم تو رانخواهد,
لحظه اي نيست که دورازتوخوشحال
باشم و گوشه اي نيست که من به ياد تودرآن خلوت نکرده
باشم . پس اي نازنين من!! 
که همه وجودم را فرا گرفته اي , آرام دستهايت را
برروي سينه ام بگذارتا دلم آرام شود واينقدربراي تو      
بي تابي نکند و به قلبم بگو که هيچ وقت قلبت رااز           
قلبم جدا نخواهي کرد .
به چشمانم نگاه کن و بگوکه هيچ گاه ازنگاهم دور          
نخواهي شد و بگذارتا هميشه درشهرچشمانت زندگي کنم .
بگذارتا دلم با آراميدن تو درسينه ام آرام شود          
زيرا تمام وجودم را تسخيرکرده اي و تمام اعضاي          
بدن من به تو نيازدارد ونمي تواند دوري تو رابراي          
لحظه اي تحمل کند .
اي کسيکه مرا درشهرچشمانت اسيرکردي          
اگر بي وفايم ازروي گفتارم درياب !       
اگرنامهربانم ازروي رفتارم درک کن !         
اگر مي خواهي بداني دوستت دارم ازنگاهم مي تواني اين را بداني !        
اگرفکرمي کني درست نمي گويم قلبم را بشکاف ونظاره گرآن باش !

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

مي خوام چيکار

اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار
اون همه خاطره رومي خوام چيکار
وقتي که ديگه کنارم نباشي
من يه عشق ديگه رو مي خوام چيکار
زندگي با همه خوبيش مال تو 
من بجزتوديگه هيچي نمي خوام
توبگي ميرم ُپيدام نمي شه
حتي تورويا بازنمي يام
حتي تورويا بازنمي يام
اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار
اون همه خاطره رومي خوام چيکار
وقتي که ديگه کنارم نباشي
من يه عشق ديگه رومي خوام چيکار
مي خوام چيکار
توفقط بگوکه ازمن چي مي خواي
هرچي که دلت مي خواد همون مي شم
يه دفعه خاکِ زمين مي شم برات
يه دفعه ابرِتو آسمون مي شم
يه دفعه ابرِتوآسمون
اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار    
اون همه خاطره رومي خوام چيکار 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

فرق..

چه فرق می کند من که باشم و چه بخواهم و چه بنویسم ..

 

چه فرق می کند تو که باشی و چه بخواهی و چه جوابم بدهی ...

 

من می نویسم که گریه نکنم ...

 

تو می خوانی که بخندی ...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

دل شکسته

 مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

دیگه میرم....

از اینجا که پر از غمه  خسته شدم میخوام  برم

قلبموکه دادم  به تودیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز خداحافظ دیگه میرم

اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلبه من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون  شبه من

من میمیرم دیگه میرم

خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینمت عقربه هاشو رو میشکنم

حتی نشد واسه یه بارمن بدیاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم تا دیگه خودم بجات غروب کنم

دل میسوزه ازم نخواه که بیشتر ازاین اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل میسوزه خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگار داره میخونه تو قصه هام

عاشق بودم خسته شدم

خسته شدم دیگه میرم گریه نکون

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  | 

عشق من بمون

عشق من بمون

عشق من بمون دلواپسم نذار 
بي تو نمي گذره اين روزو روزگار 
من با تودلخوشم وقتي کنارمي  
وقتي تويارمي دارو ندارمي   
عشق من بمون دلواپسم نذار 
بي تو نمي گذره اين روزو روزگار
عشق من بمون عشق من بمون
عشق من بمون بازبامن بخون
اين ترانه پاک مهربون
من با تودلخوشم وقتي کنارمي
وقتي تويارمي  دارو ندارمي
عشق من بمون دلواپسم نذار 
بي تو نمي گذره اين روزو روزگار
عشق من بمون عشق من بمون
مي دونم نيستم سرپيمونم
مي دونم عشقم شده زندونت
مي دونم عشقم شده زندونت
عشق من بمون دلواپسم نذار
بي تو نمي گذره اين روزو روزگار
من با تودلخوشم وقتي کنارمي
وقتي تويارمي دارو ندارمي
عشق من بمون عشق من بمون

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط تنها  |